من تا کِی باید بشینم پای قولای طلاییت
می دونی چقد گذشته از زمون آشناییت؟
ما تا کی باید بخونیم واسه همدیگه لالایی
کِی میان از سفر دور روزای خیلی طلایی؟
من تا کِی باید نخوابم حتی با ستاره چیدن
انگار از ما خیلی دوره، قصه ی بهم رسیدن
آ خرین وعده تو دیشب روی طاقچه مون گذاشتم
اما راستش اشتیاق روزِ اولو نداشتم
یادته روزای اول دنیا رو واسم می خواستی
می شه تو یادت نباشه، جونِ من یادته راستی؟
وعده هات روزای اول منو برد اون وَر خورشید
من شدم اون دختری که واسه تو ستاره می چید
تو شدی اونکه با اسبش اومد از اون وَر ابرا
من شدم تشنه ی تشنه، یه تابستون توی صحرا
گفته بودی آسمونو میاری می دی به دستم
گفته بودی که پشیمون نمی شم واست نشستم
یادته می گفتی تنها قدرمو خودت می دونی؟
گفتی که منم نباشم تو سرِ قولت می مونی
گفتی که باید تموم شه خیلی زود درد جدایی
گفتی دیوونمی اما راس بگو حالا کجایی؟
تو که عاشقم نبودی وعده ها رو چرا دادی؟
تقصیر منه که داشتم به چشات چه اعتمادی
پنجره بازه و امشب آسمونم بی ستاره س
خیلی دوست داره بباره، چش به راه یه اشاره س
آسمون باید بیاد و بشینه مثل یه داور
حق بده به اون کسی که اشتباهاش بوده کمتر
اون که ما بهش می گیم عشق، عزیزم نداره ریشه
اونی رو که من می خواستم گم شده واسه همیشه
فهمیدم تو اون نبودی، اون به من دروغ نمی گه
اون توی رؤیاش نداره غیر من یه عشق دیگه
نمی ذاره عاشقی رو اون واسه بعداً و فردا
اون می گه هرشب نباشی پیشِ من اون شب یلدا
اما تو یه گل آوردی با یه عشقی دادی دستم
که منم به حرمت اون تا حالا واست نشستم
عمر اون گل که تموم شد حرفای تو هم پریدن
رفتن و بعد دویدن به یکی دیگه رسیدن
بعد از اون زدم به عشقت رنگ نارنجی عادت
تا خدا نکرده بعداً نکنم به اون حسادت
خلاصه شدن فراموش قولای تو خیلی راحت
بیا این قصه ی تلخو پاک کنیم زود سر فرصت
واسه ی نامه جوابی نمی خوام نمی پذیرم
یاد اون روزات نیفتی دیگه از دست تو سیرم
خسته ام، خسته ی خسته، از تو و از همه عالم
تنها خواهشم همینه، دیگه برنگردی پیشم
خیلی وقتا واسه قولات روزا رو بهونه کردی
سالای قرنای بعد و از الان نشونه کردی
نه نیاز به سرزنش نیست برو هرجا که دلت خواست
دریغ از یه نامه ی خوب، دریغ از یه وعده ی راست
تا همین حالای حالا پای وعده هات نشستم
آخرین جمله ی نامه، برو من عهدو شکستم

بیا تا بهونه دستِ مردم دنیا ندیم
بذا بین خودمون بمونه که با هم بدیم
روزای قشنگِ آشنایی که تموم شدن
کم کمَک زیر تموم حرف و قولامون زدیم
می دونی، نمی دونم چی شد یه جای سرنوشت
که حالا برای موندن دوتامون مُرَدَدیم
اگه صد ظرفیت تموم شدن باشه به فرض
نمی خواد بگی نه، ما هردوتامون تو نَوَدیم
تشنگیمون ازچشای همدیگه رفع نمی شه
من و تو منتظر یه بارش مُجَدَدیم
اگه مجنون می خواس امتحانی از ما بگیره
بذار از حالا بگم که هردومون تو اون رَدیم
تو نگفتی می ری و منم نگفتم می مونم
جلوی راه همو گرفتیم و یه جور سدیم
زندگی جدول ضربه، پُر تقسیمه ولی
من و تو گناهمون اینه که تنها عددیم
همه چی سَند می خواد به جز گناه عاشقی
من وتو برای همدیگه هزار تا سندیم
تو پشیمونی و من خوب می دونم می خوای بری
می گی امّا ما که هیچ چیزی رو برهم نزدیم
چقدَر باید برای همدیگه بازی کنیم؟
کاش از اول نمی گفتی که به هم می اومدیم...!